امامت و فلسفه خلقت
49 بازدید
ناشر: مسجد مقدس جمکران
نقش: نویسنده
سال نشر: 1388
تعداد جلد : 1
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
شماره چاپ : 1
زبان : فارسی
در این کتاب به امام با دید متفاوت با آنچه در متون مرسوم کلام است نگاه شده است. وجود امام بسیار فراتر از منصب حاکم سیاسی است. امام و حجت الهی همواره در عالم آفرینش است. او دارای ولایت و تصرف در عالم است و غیبت یا غصب مقام سیاسی او هیچ گاه مانع انجام وظایفش نمی شود، او واسطه ی در تدریج آفرینش از مبدأ متعال است، او غایت و هدف خلقت است، او وجود شریفی است که در برترین مراحل هستی حضور دارد، او کاملی است که تمام ناقص ها برای اکمال به او نیازمند اند. اگر او نباشد آفرینش قابلیت دریافت هستی را ندارد و آفرینش محقق نمی شود اگر او نباشد خلقت بدون غایت و محکوم به شکست است، تا او هست تکامل هست، هستی معنی دارد با رفتن او آدم و عالم می رود و قیامت می شود. دراین کتاب سعی می شودتا مبنای الاهیاتی وفلسفی شؤن امامت مانندصدور خوارق وانجام کرامت تبیین و تحلیل شود. روش این تحلیل این گونه است که ابتداء فلسفه خلقت درهریک از متون دینی و مکاتب فکری بررسی وسپس امام، حجت الهی، صادر نخست، انسان کامل و...از دید هر یک ازاین مشرب ها معرفی می شود تا نقش وجایگاه این وجود درهستی معلوم شود. نگاهی هستی شناسانه به امام و بررسی نقش وجودی آن در فلسفه و روند خلقت دست کم به دو مبنا نیاز دارد؛ یکی پذیرش ولایت تکوینی امام و دیگری؛ تحلیل کیفیت ایجاد عالم بر اساس نظام اسباب و مسببات تا در پرتو آن جایی برای نقش امام در روند خلقت باز می شود. پیگیری ادعا از نظر روایات: ـ روایات هدفمندی آفرینش را به گونه ی ترسیم می کند که استکمال و نیازمندی خداوند هم لازم نمی آید، روایات به صورت بسیار روشن کیفیت و جزئیات خلقت و نقش امام را در این روند بیان می کند. پیگیری ادعا ازنظرکلام اسلامی: ــ متون کلامی چندان متعرض بحث روند و کیفیت نشده اند تا جایگاه امام در این روند ترسیم شود بلکه بیشتر از هدف و غرض خلقت و تکلیف بحث کرده اند. ــ از دیدگاه اشاعره نقش امام در فلسفه خلقت، همین مقدار است که او زمینه ساز اجرای فرامین الهی است تا در سایه ی آن انسان ها به تکامل برسد. ــ از دیدگاه معتزله که قایل به هدفمندی خلقت هستند، نقش امام افزون بر آنچه اشاعره گفت این است که اگر امام نباشد هدف تکلیف و به تبع آن هدف خلقت محقق نمی شود ــ از دیدگاه امامیه افزون بر آنچه اشاعره و معتزله گفت، نقش امام در روند خلقت این است که امام خودش هدف است (نه تنها زمینه ساز تحقق هدف ) همه برای او آفریده شده است پس اصل خلقت و استمرار آن مدیون وجود او است . ــ متکلمان شیعه هدفمندی خلقت را به کمک روایات وحکمت به گونه ی حل کرده اند که هم لغویت در کار خدا پیش نیاید و هم کاستی و استکمال از وجود الهی بر طرف شود. ــ وصف قریشی بودن که مورد اتفاق همه ی گروه های کلامی است، تنها با امامت در اندیشه شیعه می سازد. پیگیری ادعا ازنظرفلسفه مشاء: در فلسفهء مشاء که آفرینش، برگرفته از علم پیشین و معلول عنایت الهی و خداوند فاعل بالعنایه و نظام موجود نظام احسن است، وجود امام و عقل نخست همان حقیقت نوری حجت و امام است که در صدر آفرینش قرار دارد. ـ حکماء مشاء با طرح فاعلیّت بالعنایه؛ علت صدور عالم را علم الهی دانستند؛ استکمال، غرض زاید وحکومت غایت بر خدا را نفی کردند وهدف اصلی خلقت را ذات خدا معرفی کردند. ـ امام از دیدمشاء بسیار نزدیک به امامتی است که در اندیشه کلام شیعی است (اتصال به عقل فعّال، دارای علم برتر، حدس خدادادی، مشروعیّت الهی، دارای مقام سلب ناشدنی، عارف ترین به شریعت، ربّ انسانی، خلیفه الله و...) _ وظایف امام تنها تدبیر جامعه نیست بلکه رسانیدن انسان ها به کمال قصوی ووجود بالفعل است. ـ پس اگر او نباشد حرکت استکمالی انسان عقیم می ماند، در نتیجه همهی خلقت که خادم انسان است لغو می شود؛ اگر او نباشد هستی بدون خلیفه می شود . ـ هستی شناسی مشاء می گوید: وجود یا واجب است یا ممکن، از خداوندـ بی واسطه ـ تنها یک معلول صادر می شود (عقل)، عناصر جهان مادی از عقل دهم صادر می شود، پس عقل به عنوان نخستین صادر واسطه ی پیدایش دیگر اشیاء است . ـ بنابر تأیید روایات وسخن دانشمندان فن، نخستین صادر(عقل)، همان حقیقت نوری پیامبر وائمه است ـ پس وجود امام در روند آفرینش دخالت دارد (واسطه ) ـ از دید مشاء عالم برگرفته از علم الهی ودر نهایت اتقان و احکام و حسن است و از طرفی وجود امام از دید مشاء در رأس هرم هستی و واجد کمالات است پس وجود او در سلسله آفرینش مستلزم نظام احسن است . ـ عنایت الهی، حتی به نیاز های ابتدایی بشر پاسخ مثبت گفته، پس امام که از نیاز های ضروری حیات بشری است حتماً عطاء شده است. (لزوم وجود امام) پیگیری ادعا ازنظرمکتب اشراق: در حکمت اشراق بر اساس قاعده امکان اشرف، اشرف مخلوقات و شریف ترین موجودی که در گام نخست به عرصه ی وجود پا می گذارد وجود و حقیقت نوری امام است. ــ امام از نظر حکماء اشراق؛ سر آمد حکیمان الهی وبحثی است؛ از عالم بالا دریافت علم می کند ونیاز به تعلم بشری ندارد؛ او گاهی آشکارودر رأس حکومت است که زمانه نوری است وگاهی نهان است؛ به هرحال جهان از وجود او خالی نیست . ـ پس وجود چنین امامی در تکامل علمی وعملی انسان ها نقش دارد (نقش ظاهری وباطنی) ـ هیولای عالم فرمانبردار او است؛ او واسطه ی فیض است، به واسطه ی او نظام عالم پایدار است. ـ اگر لحظه ای نباشد جهان فرو می ریزد وچون فیض الهی دائم است وجود او نیز همواره است. ـ پس وجود امام دارای تصرف در عالم است؛ حلقه ی اتصال هستی به خداوند است واو عامل پایداری واستمرار جهان است ــ هستی از نظر حکمت اشراق، نورالانوار است که دیگر مراتب هستی از او به واسطه ی نور واحدی صادر شده است نخستین نور واسطه، دارای جنبه ی فقری وغنایی است، عالم هستی از وجود نورالانوار صادر شده است (نفی فاعلیت بالقصد وبالاراده وبالعنایه ) واز طرفی وجود امام که همان نخستین نور صادره باشداشرف موجودات ماسوی الله است وبراساس قاعده ی امکان اشرف، وجود اشرف واسطه ی صدور دیگر اشیاء است پس وجود خلیفة الله در روند خلقت نقش دارد. تذکرــ حکمت اشراق بیشتر روی روند خلقت ونقش تکوینی وجود اشرف توجه دارد. ــ بنابرقراین وشواهد قطعی، دستگاه فلسفی حکمت اشراق همخوانی فراوان بادیدگاه مکتب شیعه در هستی شناسی وامام شناسی دارد. پیگیری ادعا ازنظرعرفان: در عرفان نیز نخستین صادر که وجود منبسط و انسان کامل است، همان حقیقت محمدیّه است که بر وجود امام قابل تطبیق است. ـ از نظر عارف وجود حقیقی یکی و بقیه نموده اند؛ خداوند فاعل بالتجلی و عالم ظهور اسماء و صفات او است خداوند (غیب مطلق) پس از علم خودش به ذاتش و علم تفضیلی اش به اشیاء به عالم حضرت اول (عالم اعیان) تجلی کرد و سپس به تجلی که ناشی از حب ذات حق بود به خلق و پیدایش حضرت دوم (عالم عقل) و حضرت سوم (عالم مثال) و حضرت چهارم (عالم ماده) پرداخت. در تمام این تجلی ها و مظاهر وجود حضور خلیفه حتمی است، نخستین خلیفه فیض اقدس است که واسطه میان خدا و اسماء و صفات او در حضرت اول است سپس در عالم اسماء اسم اعظم الله خلیفه و واسطه است که عین ثابت آن انسان کامل است و در حضرت و عالم دوم خلیفه خدا فیض مقدس همان وجود منبسط و روح و عقل کلی محمدی است و انسان کامل به عنوان کون جامع در همه ی عوالم حضور دارد. وجود و حضور این خلیفه در عالم ماده نیز مایه ی برکات است. اوصافی که مکاتب فکری و ادیان و متون اسلامی برای انسان یگانه و کامل ذکر می کنند، تجسم آن در وجود امام است. سرّ لزوم وجود خلیفه (انسان کامل) از دید عرفان کاملاً مبرهن شده است، او سرسلسله همه موجودات امکانی خلقت دیگران طفیل او است، او تأمین کننده خلقت و مایه استمرار آن است. می توان گفت: اهل سنت که با شعار حسبنا کتاب الله خیال کردند، رابطه ی آسمان با زمین قطع و ولایت پایان یافته است به زودی اشتباه این شعار را دریافتند ولی متأسفانه بجای این که سراغ ولی حقیقی بیآیند سراغ اقطاب ساختگی رفتند، هر چند گروهی از نخبگان آنان در متون عرفانی و تصوف این انسان یگانه را همان گونه که درروایات اهل بیت  آمده معرفی و در مواردی به این واقعیت اعتراف کرده اند. پیگیری ادعا ازنظرحکمت متعالیه: حکمت متعالیه که جامع دیدگاه های عرفان و فلسفه است، با طرح و تکمیل ریزش هستی بر اساس فیض الهی ابتدا لزوم واسطه در فیض را اثبات و به دنبال آن وجود امام را کاندیدای چنین مقام می داند. 1. اصطلاح مشهور فیض در فلسفه و عرفان، بار معنایی لغوی و قرآنی آن را دارد؛ چنانکه بی شباهت به سخن متکلمان نیز نمی¬باشد. از این روی، فیض به فعل فاعلی گفته می¬شود که پیوسته و همیشه و بدون دریافت عوض و غرضی که خارج از ذاتش باشد انجام می¬دهد. 2. از آن ‌جا که تنها وجود خداوند بی آغاز و بی انجام است و هرچه هست از او است که هدف و غرضی غیر از خودش نمی‌ماند و از آن‌جا که صفات او ـ مانند: رضا، جود، کاستی¬ناپذیری، عدم بخل و ... ـ عین ذات اوست پس فاعلیت فیضی برازنده او و تنها او «دایم الفیض علی البرّیه» است. 3. کیفیت صدور فیض «آفرینش» از خداوند براساس نظم و ترتیب است به گواهی قاعده الواحد و مؤیدات قرآنی و روایی. 4. نخستین صادر باید مشابهت، صبغه و نزدیکی¬اش از دیگر مخلوقات به مبدأ اول بیشتر باشد؛ به دلیل قاعده مشاکلت وسنخیت میان علت و معلول. 5. خداوند در تنزه و قداست و جهان مادی در نهایت پستی و کاستی است. این جهان قابلیت دریافت بلاواسطه هستی را از او ندارد. بنابراین، نیاز به یک واسطه است که سری در جهان عالی و سری در جهان دانی دارد (دو وجه)، و چنین واسطه¬ای لیاقت و قابلیت دریافت بی واسطه هستی و انتقال آن را به عالم پایین¬تر دارد. 6. فیض و هستی بخشی که عین ذات خداست، همیشه است. پس واسطه نیز همواره است. 7. تصویری که حکیمان و عرفا از نخستین صادر (واسطه فیض) ترسیم می¬کنند، همخوانی بسیار با تعبیرات متون دینی از اول ما خلق دارد. 8 . آیات قرآنی با تکیه بر مقام ولایت تکوینی انبیاء و روایات با بیان جایگاه ائمه و تبیین مقام ولایت تکوینی آنها این منصب و مقام (واسطه فیض) را شایسته آنان معرفی می¬کنند. 9. شمار بسیاری از حکماء و اهل فن دامن همت به کمر زده و به تطبیق نخستین صادر بر امامان اهل بیت زده¬اند. 10. بقیه¬الله و ذخیره عالم هستی حضرت حجت آخرین واسطه فیض است که آفرینش با وجود او از مبدأ اول کسب فیض کرده و پابرجا هستند.